حسین(علیه‌السلام)، آموزگار حق‌طلبی
حسین(علیه‌السلام)، آموزگار حق‌طلبی
شاگردان مکتب عاشورا همواره خود را در معرض حقیقت عاشورا دیدند و مسئولانه به حسین و زندگی‌اش نگریستند.

*نقاشی اثر حسن روح الامین

بیت الغزل حیات و زیست امام حسین با عاشورا و قصه کربلا گره خورده است. از هر وجهی و بُعدی که به حسین نگاه کنیم و از هر دری که به وادی زندگانی او داخل شویم تا او را بشناسیم به قصه کربلا می‌رسیم. بی‌راه نیست که مادحین و ذاکرین در اعیاد هم هرگاه نام امام حسین را می‌آورند در ادامه، روضه عطش و تنهایی او را می‌خوانند. اما باید دانست، بی شک در حکایت کربلا که در یک سویش تراژدی است و در سوی دیگر حماسه، بصیرت‌هایی برای اهل و اهالی تفکر و تعقل وجود دارد إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون، و اگر ما شورَش را گرفتیم و از شعورش غافل شدیم، از کج فکری و بد سلیقگی ما بوده است، و الّا دریای معرفت و مکتب زندگانی است این عاشورا.

هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند

 گاهی باید در برابر این ورق از تاریخ، زانوی تلمذ را بر زمین زد و سر را پایین انداخت و سرتا پا گوش شد و از زبان تاریخ درس حق و حقیقت را فرا گرفت. یکی از نویسندگان و پژوهشگران معاصر می‌نویسد:«از تاریخ بسیار می‌توان آموخت اما به شرط اینکه تاریخ آموخت. تاریخ شناسی، انسان شناسی است و ملتی که تاریخ نمی داند شناختی از انسان ندارد. همانگونه که شناخت هر شخص بدون اطلاع از گذشته‌اش ناقص است، شناخت انسانها نیز بدون دانستن تاریخ، کامل نیست. انسان در فلسفه، روانشناسی و زیست شناسی چنان شناخته نمی شود که در تاریخ. علاوه بر این، مردمی که حافظه تاریخی نداشته باشند، کودک و بی تجربه و بدوی هستند و در هر کاری باید از صفر بیاغازند، اما عقل اقتضا می‌کند که آدمی در هیچ کاری از نقطه صفر شروع نکند بلکه از تجربه های دیگران که در تاریخ یافت می شود بهره جوید. تاریخ پیرمردی خسته و خمیده، با ریشی سفید و کوله باری از تجربه های ارزنده است که باید به لب‌هایش چشم دوخت و از او آموخت. تاریخ شناسی، سرگرمی علمی نیست تجربه آموزی و عبرت اندوزی است، و افزودن عمر گذشتگان به عمر خویش. فقط با نگاه به عقب می‌توان جلو رفت هرچه انسان به گذشته بنگرد بیشتر قدرت آینده نگری خواهد داشت از امام سجاد روایت کردند که: گذشته چراغ راه آینده است.» اگر تعریف ارنست کاسیرر را در باره صفت تاریخی بپذیریم و آن را بر امر و اتفاقی اطلاق کنیم که منجر به نتایج مهمی شد، بی شک داستان امام حسین و نهضتش عالی ترین مصداق برای آن است. تو گویی فصل جدیدی است که کربلا در تاریخ برای بشر می‌گشاید و آن را به بعد و قبل خویش تقسیم می‌کند.

اظهرُ مِن الشمس است که در این مختصر جز اشارتی بر آموزه‌هایی از کربلا نمی‌توان کرد و مخاطبین عزیز را برای مطالعه و کسب اطلاع بیشتر ارجاع می‌دهیم به کتبی که در این باب به رشته تحریر در آمده و این نوشته جستاری چند خواهد بود از جلو‌های حقّانی عاشورا.

یکی از درس‌هایی که امام حسین علیه السلام به خوبی به شیعیان خود داد و همچون مشق و نصب العینی ثابت بر پیش دیدگانشان قرار داد این بود، هیهات منا الذاله. بزرگ‌ترین دارایی انسان چیست؟ حساب‌های بانکی پر پول و یا داشتن زمین و زندگی در مِتاورس؟ شبهه‌ای نیست تمام این ثروت‌های در گرو زندگی و زندگانی است. حیات بی شک ارزشمند است و شایستگی زیستن دارد اما در کلاس در حسین بن علی در کربلا قید مهمی بر زندگی می‌خورد، و آن این است که جان شیرین هیچ‌گاه ارزش ذلت پذیری را ندارد و عزت است که حیات را ارزش می‌بخشد.

به قول شاگرد مکتب سید الشهدا، عبد الله پسر مسلم :

أقسَمتُ لا اُقتَلُ إلّا حُرّا وقَد وَجَدتُ المَوتَ شَیئاً مُرّا
أکرَهُ أن اُدعى جَباناً فَرّا إنَّ الجَبانَ مَن عَصى وفَرّا

سیره حسینی، سیره زندگی با عزت و تقابل با ذلت است. اگر نیم نگاهی اجمالی بر تاریخ این ولی خدا داشته باشیم خواهیم دید که ایشان در مواضع مختلف سخنانی را گوشزد کردند که صحبت از بازگشت به عهد ازلی و فطرت الهی دارد، یعنی سر سپردگی به خدا و اراده او که عین حق و عزت است، و اعراض از هرچه که غیر خدایی است که عین باطل است. مگر نخوانده‌اید و نخوانده‌ایم که:«إنّی لَا أرَی المَوتَ إلاّ سَعادَهً وَ لَا الحَیاهَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّبَرَماً»؛ یا« مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاه فی ذُلٍّ».

آنچه در این راستا مورد توجه است این بود که امام حسین برای ادای کلمه حق و اقامه سنت الهی نگاهی به عِده و عُده نمی‌کند، نهراسیدن آن‌چیزی است که مکمل و بایسته زندگی عزتمندانه باید باشد. اصل قرار گرفتن حق، حقی که اساسش خدا و اراده اوست و سنجش هرچه هست در مقایسه با آن کار سختی است. مَرضی خدا واقع شدن و اقبال به امر او، و اِعراض از هرچه که غیر آن است، کار دشواری است که حسین به بهترین نحو آن را انجام داد. عجب است که در بین جهانیان، داستان سلحشوری ویلیام والاس، سردار اسکاتلندی که ضد انگلستان سر براشفت از شجاعت و ندای حق و حقیقتی که حسین بن علی آن را با فدا کردن خویش و نزدیکانش سر داد مشهور‌تر است؛ در صورتیکه چه در ساحت نظر و گفتار و چه در ساحت عمل عالی‌ترین مضامین آزادگی در سیره و کلام امام حسین است.

شاگردان مکتب عاشورا همواره خود را  در معرض حقیقت عاشورا دیدند و مسئولانه به حسین و زندگی‌اش نگریستند. حق را فدای مصلحت نکردند و سرمستانه فریاد حق‌طلبیشان بلند است. تاریخ معاصر ایران فریاد‌های پیرمرد روشن ضمیر اراکی را به خوبی به خاطر دارد که فریاد زد:« والله اگر خمینی بماند و همین بسیجی‌ها، در برابر تمام دنیا خواهم ایستاد.» این فریاد‌ها در امتداد ندای:«مِثلی لا یُبایع مثلُه[یزید].»

 ذات کربلا حرکت مقتدرانه و ذلت ناپذیری امام حسین بود، و اشک و بکاء عاشورا که نتیجه ظلم یزید و یزیدیان بود عَرَض ماجرا است. اما مع الاسف الشدید که ما اصل را فدا کردیم و به درسی که حسین به ما داد توجهی نداشتیم. پیام کربلا که پیام ازادگی و زیست با عزت بود را مهجور قرار دادیم و تنها بخشی از قصه پر غصه کربلا را اخذ کردیم. پس کربلا دو شهید دارد، شهید اول حسین بن علی، و شهید دوم پیام آن؛ و بر هر شهیدی عزایی واجب.

  • نویسنده : محمد مهدی اسکندری