مقدمه
در سنگ نوشتهها و آثار باستانی ما چنین بر میآید که زنان، دوشادوش مردان، در پیدایش تمدن و در شکوفایی آن نقش موثری ایفاء کردهاند. آثار متعددی که از تمدنهای ماقبل آریایی به دست آمده است، این حقیقت انکار ناشدنی را تایید میکند که متاسفانه در تاریخنگاری مذکر ما، جایگاه زنان به سهو و یا عمد نادیده گرفته شده است.
اگر در تاریخنگاری، این سهم و نقش، نادیده گرفته شده، ولی در اساطیر ما زنانی شجاع و قهرمان بودهاند که زندگینامهی آنان را حکیم ابوالقاسم فردوسی به خوبی به تصویر کشیده است. زنان ایرانی در دورهی معاصر، در رستاخیز نهضت تنباکو و مشروطه، به ویژه تأسیس بانک ملی، بسیار کوشیدهاند. یکی از پیآمدهای ارزندهی نهضت مشروطه را میتوان، ورود زنان به عرصهی فعالیت مدنی و نقش موثر آنان در چاپ و انتشار نشریات دانست. بدون تردید از دورهی قاجار، زنان درباری توانستند دوشادوش دیگر شاهزادگان این دوره، نام و اعتباری به یادگار بگذارند.اگر شاهزاده ای چون جهانگیر میرزا توانست، تاریخ نو را در مورد دوره ی سلطنت محمد شاه قاجار به نگارش در آورد، دختران ناصر الدین شاه به نام های: تاج السلطنه و شعاع السلطنه، هم توانستند نخستین زنان ایرانی باشند که از خود کتاب خاطرات به یادگار بگذارند وعرصهی فعالیت سیاسی و اجتماعی را در پیش پای زنان ایرانی بگشایند.
در مورد نقش و جایگاه زنان در نهضت جنگل، تاکنون تلاش قابل ملاحظهای به دست نیامده است. نگارنده، اهتمام دارد که در این مورد، مقالهی را تهیه و تقدیم خوانندگان نماید.
اگرچه در منابع واقعه نگاری دورهی نهضت جنگل، در موارد اندک، از نقش و جایگاه زنان سخن گفته شده ولی می توان باز از نقش آنان در این نهضت سخن گفت.
ابراهیم فخرائی، یکی از یاران سردار جنگل، در طی خاطرهای از آن دوران، یاد آور میشود: « بارها اتفاق افتاد که ما توسط نیروهای دولتی و یا سالداتهای روسی محاصره میشدیم و امیدی به رهایی نمیدیدیم. در این مواقع، صدای شلیک گلولهها از پشت سر قزاقها، حلقه را میشکست.آنان به خیال این که جنگلیها از پشت سر آنان را غافلگیر کردهاند، پا به فرار میگذاشتند. چندین بار به همین طریق، جان میرزا نجات داده شد. بعدها توسط جاسوسان با خبر شدیم که آنان زنان روستاهای اطراف بودند که با شنیدن خبر محاصره به کمک ما آمده بودند. در بعضی از درگیریها که تعداد جنگلیان اندک بود، زنان شجاع و دلیر، درکنار مجاهدین روی در روی دشمن تفنگها را پر میکردند و گاه در این نبردها گلوله خورده و کشته میشدند».(تهیدست،1383؛67)
محمد علی روستا، نوهی غلامعلی بابا ماسولهای، خاطرهای از قول مادر بزرگش تعریف میکند که شنیدنی است: «زنان ماسوله، هنگام جنگ، پشت سنگرها، تفنگهای جنگلی ها را پر میکردند و مهمات و اسلحه به آنان میرساندند و هنگامی که مردها برای کمک به میرزا میرفتند، عدهای از زنان به مرزداری مشغول می شدند. آنان که اسلحه به دست میگرفتند با آمدن روس ها بقیه ی زنان را به طرف جنگل و یا پناهگاهی که در دل کوه ها نشان کرده بودند هدایت می کردند و مواقعی هم با آنان درگیر و کشته می شدند».(همان، ص 76).
عظمت خانم، خواهر رشیدالممالک از تیرهی شاطرانلو بود و در خلخال اقتداری شاهانه داشت فرزندان خود را به همراه نمایندهای به نزد دکتر حشمت فرستاد که ما مسلمان و ایرانی هستیم. برادر من، دلبستگان ما، ناگزیر به فرمان دولت گردن نهاده و به شما حمله کردهاند. تمنای عفو داریم. حاضریم با شما متحد و همقدم شویم. دکتر حشمت پیشنهاد عظمت خانم را پذیرفت و نوشت که ما آن زمان، درستی سوگند و گفتار شما راباور داریم که ، اشجعالدوله و برادر شما امیر عشایر حاضر شوند به جنگل بیایند و عدهای از قوای محلی شما برای خدمت به وطن، ضد قوای روسیه،دوشادوش ما بجنگند. عظمت خانم، با دریافت نامهی دکتر حشمت، پسران و برادر زادهها و اشجعالدوله و عدهای از سواران خود را، همراه با سوگندنامهی وفاداری و مقداری سلاح جنگی به جنگل فرستاد.(گیلک، 1371: 268-267).
علاوه بر ابراهیم فخرائی، یکی از یاران همراه میرزا کوچک و صاحب کتاب سردار جنگل، حاج احمد کسمائی، هم در کتاب یادداشتهای خود، به نقش مهم و خطیر زنان در همراهی با افراد نهضت جنگل سخن گفته است: « نزدیک به ظهر دو زن را دیدیـم که پنج نفـر قزاق سواره و مسـلح را با ضـرب چماقهای خود دستگیر کرده و برای تحویل به اردو آوردند. من از آنها پرسیدم شما چگونه بدون اسلحه توانستید این پنج قزاق را دستگیر کنید؟ زنها جواب دادند: ما آنها را در میان جنگل سرگردان یافتیم به ایشان پیشنهاد کردیم بیایند به مرکز،به آنها اطمینان دادیم، اگر تسلیم شوند، جان آنها مصون خواهد بود، آنها را به این قانع کردیم که تمام این مناطق جنگل در دست مجاهدین است و اگر اشاره بکنیم، جنگلیها بدون چون و چرا، شما را خواهند کشت. لذا با کمیته مذاکره کردیم و کمیته نیز قول زنها را قبول کرد و قزاقها را خلع سلاح نمود و چون زنان قول داده بودند، آنها را آزاد کرده، با مقداری پول روانهی رشت کردیم.”( کسمائی، 81:1383).
یکی از کسانی که از نهضت جنگل، در کنار مردان این نهضت جنگید و نامی از خود در تاریخ ثبت وضبط کرد، همسر خالو قربان هرسینی بود. متأسفانه در منابع این دوره، تنها صادق مهرنوش او را معرفی کرده است. مهرنوش در این باره می نویسد: «خالو قربان، زنی داشت به نام شاه طلا. این زن از اهالی هرسین بوده، خیلی صبیح منظر و نجیب بوده و همیشه با قطار فشنگ و مازور دسته طلا حرکت میکرد. چون به طلا خیلی علاقه داشت، ده مناطی (مناتی) و استریال، از سینه و لباس و چارقد او آویخته شده و در موقع حرکت، صدای اصطکاک روح پرور طلا به گوش میرسید و اکراد به همین مناسبت این خانم جنگجو را” شاه طلا” خطاب میکردند».(مهرنوش،1334، 76/1).
صادق مهرنوش، به عنوان یکی از یاران سردار جنگل، در کتاب واقعهنگاری آن دوره، بیش از دیگر یاران واقعه نگار خود، به معرفی و نقش زنان پرداخته است. او در خاطره نویسی خود، از نقش دو خواهر، به نام های: بلور خانم و بتول خانم، یاده کرده که معرفی این دو زن مجاهد به خامهی مهرنوش خواندنی است:« بلور خانم و بتول خانم ، دو خواهر بودند و در ناحیهی عمارلو (آمارلو) به راهزنی پارتیزانی اکتفا داشتند و محل تاخت و تازهای آنان، ما بین لوشان و منجیل بوده است. این دو خواهر، اغلب مهمات و آذوقهی انگلیسیها را به غارت میبردند. قشون هند و کورک، از دست تظاهر و دست درازی این دو زن، خواب و آرام نداشتند. کار به جایی رسیده بود که ژنرال دنسترویل،این موضوع را حتّی به جزیرهی انگلیس نیز گزارش نموده بود. هرچه در جنگل، تفنگ ده تیر انگلیسی به چشم میخورد، وسیلهی این دو خواهر، غارت و به جنگل انتقال داده می شد. حتی میرزا کوچک، یک قبضه ده تیر انگلیسی را از میان اسلحه و مهمات ارسالی این دو خواهر، انتخاب کرده و همیشه با خود همراه داشت. قد و قامت بتول خانم، کوتاه و صورت مدوّر و سفیدی داشت و عکس خواهرش بلور خانم، بلند و رشید و بینهایت زیبا بوده است. بر روی سینهی او، دو رشته، قطار فشنگ جلب توجه میکرد و به چشم میآمد. اهالی عمارلو، مخصوصاً سالار نصره، روی احساسات وطنپرستی، از این دو خواهر جانبداری میکرد. ژنرال دنسترویل، به سالار نصره فشار میآورد که این دو خواهر رشید را دستگیر و تحویل نماید. سالار نصره، قطع نظر از این که به این سفارش تمکین نمینمود، روزی، صراحتاً چنین جواب داد: آقای ژنرال! به شکارچی محل شکار را نشان میدهند. هرگز معمول نیست که شکار را بگیرند و دو دستی تسلیم شکارچی نمایند.
ژنرال دنسترویل، از استماع این فلسفه، به شدت خندهاش گرفت و به زبان انگلیسی، اصل این موضوع را تصدیق کرد و هر وقت با سالار نصره، ملاقات میکرد، این موضوع را یاد آور میشد. ( مهرنوش، 1334: 4-3).
نتیجه
همین طور که در مقدمه و در مقاله، مشاهده گردید، زنان در تمامی صحنههای ماندگار پدیدههای تاریخی نقش موثری داشتهاند. این تعامل و همکاری، در نهضت جنگل که نهضتی سیاسی- اجتماعی بوده است، هم قابل تأیید است. متأسفانه در تاریخ نگاریهای ما، به اهمیت نقش سازندهی زنان، آن چنان بهائی داده نشده و از قلم واقعهنویسان، به دور مانده است. امیدوارم که با باز خوانی اسناد به جای مانده از نهضت جنگل، نقش این گروه اجتماعی هم به خوبی شناسایی شده و در این مورد آثار ارزندهای تهیه و به چاپ و نشر در آید.
منابع و ماخذ
- تهیدست، فاطمه، 1383، سرووشان( نقش زنان در نهضت جنگل)، ماهنامه فرهنگ گیلان، شماره 22-21 ،بهار و تابستان.
- گیلک، محمد علی، 1371، تاریخ انقلاب جنگل، رشت، نشر گیلکان، چاپ اول.
- کسمائی، حاج احمد، 1383، یادداشتها، به کوشش منوچهر هدایتی خوشکلام، رشت ، نشر کتیبه گیل، چاپ اول.
- مهرنوش،صادق،1334،خاطرات، مجلدات 1و4، نشر مؤلف.
- نویسنده : فریدون شایسته
- منبع خبر : کتابخانه مجلس





























